برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
مینشینم با تو و دورت حصار میکشم...ناز چشمان تو رو بی اختیار میکشم....
دارم فکر میکنم فکر نکنم دیگه همجین حسی داشته باشم به کسی
دهنم مزه گس سیگار میگیره...
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
من ساکن تهرانم ولی الان تهران نیستم...
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
شکرت که الان چشام و میبندم حالم خوبه
شکرت که هستی و همیشه هوامو داشتی
شکرت که قشنگ ترین و خوشگل ترین و خوشمزه ترین پدر و مادر و برادر و خواهر و فامیل و دارم.
شکرت که دوستای هر چند اندک اما بامرامی دارم.
شکرت که از خودم راضیم.
شکرت که یاد گرفتم که با هر سختی بجنگم و کوتاه نیام
شکرت که یاد گرفتم از کوچکترین چیزای زندگیم لذت ببرم
شکرت...
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
چند روز دلمگرفته... این شهر هنوز شهر من نیست...برای من بزرگه...روابطاش....ادماش.... دورن از من....من هنوز هیچ چیز اینجا رو مال خودمنمیدونم...نه محل کارم نه خونم...من از خودم دارم دورتر میشوم...شاید دیگر من، من نیستم....یه اهنگ شمالی...یه سیگار کنار پنجره...یه دنیا دلتنگی...
کاش مخاطب خاص من میفهمید که برایم خاص بود که این حرفارو امشب بهش زدم و یخ و تنها موندم که مبادا بیشتر اذیت شه...
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
کویر
کویر و خیلی دوست دارم...حتما باید یه بار یه کویر برم...شب بمونم..طلوع و غروبش و ببینم...ارامشش ...سکوتش...چشات و ببندی زمان و تو دستت بگیری محو شی در سکوتکویر...در نبودن...انگار همه چی ایستاده...زمان متوقف شده....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 2:18 توسط free man |
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی
مخاطب خاص: نمیدونم اینجا رو میخونی یا نه...خواستم بگم شاید مدل دوست داشتنم به دلایلی عوض شده اما هنوزم برام عزیزی و دوست داشتنی دلیل حال خوب جمعه هفته پیش من ⚘⚘
برچسب:
نویسنده: مانی یزدانی